پير جمال الدين محمد اردستانى
26
شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )
« چه گويم كه حاضر نديدم دلى * كه فيضى بيابد به هر منزلى هوسناك ديدم من اهل بلاد * از آن مىنبينند روى رشاد » « 1 » و در مرآة الافراد رسالهء سى و سوم آورده است : « اين فقير بسيار در عالم سفر كرد و با همه قومى صحبت داشت . » « 2 » در يكى از همين سفرها و اينگونه تبليغات بوده كه با عبد الرحمن جامى شاعر و عارف بزرگ قرن نهم هجرى برخورد مىكند و در فتنهء بغداد جانش به خطر مىافتد . ( در ادامه به آن اشاره خواهد شد . ) جمالى در ادامهء سفرهايش ، در سمرقند ملاقاتى با الغبيك تيمورى ( درگذشتهء 853 ه ) داشته كه در كتاب محبوب الصديقين از آن اينگونه ياد كرده است : ياد دارم كه روزى به سمرقند رسيدم با الغبيك بن شاهرخ اتفاق صحبت افتاد اول چيزى كه پرسيد احوال درويشان بود ، فقير ، ملازمت پير شريعت كه به پيرعلى كبود مشهور بود و در اردستان كه از ولايات اصفهان است ، بهجاى آورده بودم ، احوال پيرعلى شمهايى بگفتم ، گفت از او نصيحت هيچ ياد دارى اين بيت ياد داشتم : زخمى كه زنى چو باز بايد خوردن * در كم زدن اختيار بايد كردن الغبيك بگريست و گفت : دوش عجب خوابى ديدم ، گفت : چنان ديدم كه انگشت مسبحهء من به قلمتراشى شده بود و بىاختيار روى در سينهء من كرده بودى و من هرچه سعى كردمى كه دست خود نگاه دارم نتوانستمى ، اندك روزى برآمد پسرش عبد الطيف كه چون نور ديدهء خود مىداشت ، پدر خود هلاك كرد . . . « 3 » اين ملاقات بايد در فاصلهء سالهاى 851 تا 853 ه روى داده باشد ، چرا كه در همان ايام الغبيك بنابه گفته روملو : « ولايت بلخ را به ميرزا عبد الطيف رجوع نموده به طرف سمرقند روان شد » « 4 » و به گفتهء هم او در سال 853 ه الغبيك به دست پسرش عبد اللطيف كشته شده است . « 5 »
--> ( 1 ) . شرح الكنوز ، ص 315 . ( 2 ) . مرآة الافراد ، ص 187 . ( 3 ) . محبوب الصديقين ، كليات ( نسخهء خطّى كتابخانهء ملّى ملك ، برگ 210 ) . ( 4 ) . احسن التواريخ ، وقايع سال 851 ه ، ص 268 . ( 5 ) . همان ، وقايع سال 853 ه ، ص 295 .